
با یه چیز شروع میشه
یه چیز هست… اما واقعاً نمیدونم چرا.
مهم هم نیست چقدر تلاش کنی.
این رو یادت باشه؛ این شعر رو نوشتم که آخرش بفهمی چی
میخوام بگم.
فقط این رو میدونم که زمان چیز ارزشمندیه
ببین چطور زمان از جلوت رد میشه، درست مثل تابخوردن پاندول
که هر حرکتش نشاندهندهٔ گذر لحظههاست.
(توضیح:
پاندول نمادی از گذر بیوقفهٔ زمان است؛ بالا و پایین میرود اما زمان را جلو میبرد.)
ببین چطور تا آخر روز کم میشه… ساعت با هر تیکتاک،
بخشی از زندگی رو کم میکنه.
انگار واقعی نبود… اصلاً حواسم نبود اطرافم چی میگذره.
نگاه کن چطورزمان از دست میره.
(go out the window: یعنی کاملا از دست رفتن/بی ارزش شدن)
سعی میکردم نگهش دارم، اما خودم هم نمیفهمیدم چی داره
میگذره.
همهٔ زمانم رو تلف کردم… فقط برای اینکه رفتنت رو تماشا
کنم.
همهچیز رو توی خودم ریختم.
و با اینکه تلاش کردم، همهچیز از هم پاشید.
چیزی که برام معنا داشت، به مرور میشه خاطرهای از
زمانی که…
خیلی تلاش کرده بودم و خیلی پیش رفته بودم.
اما آخرش… هیچکدومش مهم نبود.
باید سقوط میکردم تا همهچیز از دست بره.
اما آخرش باز هم مهم نبود.
یه چیز هست… ولی دلیلش رو نمیفهمم.
حتی مهم نیست چقدر تلاش کردی.
این شعرو نوشتم که به خودم یادآوری کنم چقدر جنگیده
بودم.
با وجود اینکه منو مسخره میکردی.
طوری رفتار میکردی انگار مالِ تو هستم.
همهٔ دعواهامون یادمه.
تعجب میکنم رابطهمون اصلاً چطور تا اینجا رسید.
دیگه هیچچیز مثل قبل نیست.
الان حتی منو نمیتونی بشناسی.
البته اون موقع هم منو نمیشناختی… ولی آخرش همهچیز
برام روشن میشه.
تو هم همهچیز رو توی خودت نگه داشتی.
و با اینکه تلاش کردم، همهچی فرو ریخت.
چیزی که برام معنا داشت تبدیل میشه به خاطرهٔ روزهایی
که…
اینقدر جنگیدم و پیش رفتم.
اما آخرش هیچ اهمیتی نداشت.
باید میافتادم تا همهچیز رو از دست بدم.
اما آخرش… باز هم مهم نبود.
به تو اعتماد کرده بودم.
تا جایی که میشد پیش رفتم.
و با همهٔ اینها، فقط یک چیز رو باید بدونی.
بهت اعتماد کردم… و تا نهایت توانم رفتم.
و فقط باید بدونی که…
خیلی تلاش کردم، خیلی جلو رفتم… اما آخرش هیچکدوم مهم
نبود.
همهچیز رو از دست دادم… ولی آخرش جواب یکی بود: اصلاً
مهم نبود.
by Linkin park Album: Hybrid Theory