
کتاب Academic Writing: From Paragraph to Essay آموزش نگارش آکادمیک از پاراگراف تا مقاله نویسی
کتاب Academic Writing: From Paragraph to Essay نوشتهی Dorothy E. Zemach و Lisa A. Rumisek، راهنمایی جامع برای یادگیری نگارش آکادمیک از پاراگراف تا مقاله نویسی. این کتاب برای زبانآموزان سطح متوسط تا پیشرفته طراحی شده و به شما کمک میکند تا مهارت نوشتاری خود را در زمینههای علمی و دانشگاهی تقویت کنید.

بررسی کامل کتاب Classroom Management Techniques اثر Jim Scrivener | راهنمای مدیریت کلاس زبان انگلیسی
کتاب Classroom Management Techniques نوشته Jim Scrivener از انتشارات Cambridge University Press مرجع جامع مدیریت کلاس برای معلمان زبان انگلیسی است و در دورههای CELTA و DELTA تدریس میشود.

بررسی کتاب نمونههای نثر ساده انگلیسی اثر دکتر بهروز عزبدفتری | منبعی کاربردی برای تقویت درک مطلب
کتاب نمونههای نثر ساده انگلیسی نوشتهی دکتر بهروز عزبدفتری از انتشارات سمت، یکی از منابع اصلی آموزش درک مطلب و واژگان در دانشگاههاست. این اثر با متون روان و تمرینهای هدفمند، به تقویت مهارت خواندن و ترجمه دانشجویان زبان انگلیسی کمک میکند.

سفید برفی
راوی زر:
سلام به شما ،در حال تماشای نمایش سفید برفی و شش کوتوله و یک قهرمان هستید.لطفا در طول نمایش گوشی خودرا در حالت بی صدا قرار دهید از صحبت و دست زدن بین اجرا برای بازیگران خودداری کنید ،ممنونم.
شروع داستان
و اما سفید برفی با موهای مشکی و زیبایی بسیار، بخاطر خطری که در قصر ملکه اورا تهدید میکرد به دل جنگل زد ...
کمی قبل قصر ملکه :
ملکه حلما: آینه من خسته شدم ازاین سوال تکراری، فقط راستشو بگو اگه سفید برفی از من قشنگ تره(کمی مکث) اونو میکشم...
آینه آیسا:باز این سوال رو پرسیدی ملکه من؟
اگه یه سکه برای هر بار گفتن سفید برفی داشتم ،الان یه قصر برای خودم ساخته بودم!
بله اون زیباتر و قشنگ تراز شماست
ملکه عصبانی میشود :سفید برفی رو دستگیر کنید و میرود
راوی یلدا:تلاش ملکه برای دستگیری سفید برفی بی نتیجه موند چون سفید برفی خیلی وقت پیش به دل جنگل زده بود و همین که میبینید داشت آواز میخوند...
سفید برفی آنیسا:
در دشت و کوه ها
آزاده و رها
من و درختا
من...من تنها اینجا نشستم ...تنها
دراین جنگل سبز
تنهای تنها
صدای شاهزاده قهرمان فربد:
دراین جنگل صدایی شنیدم روشن تر از صبح
تو کیستی که آوازت دل سایه هارا روشن کرده؟
سفید برفی :
دختری که از تاریکی فرار کرد و در نور پناه گرفت.
شاهزاده قهرمان فربد:
تو دیگر تنها نیستی من قلبم را به تو میدهم ....
راوی یلدا : اما متاسفانه اونجوری که باید پیش نرفت و سفید برفی شاهزاده و نپذیرفت و البته شاهزاده هم تسلیم نشد و رفت که با تلاش دیگر برگردد.
خلاصه سفید برفی خسته از این راه طولانی چشمش افتاد به کلبه ای کوچک و چوبی درست وسط جنگل ...
رفت آنجا تا استراحت کند اما ....
صدای کوتوله ها...
های هوو وو های هووووو
صدای موزیک
چشمشون به سفید برفی میفته
کوتوله هانا:
بچه ها ببینین کی اینجا خوابیده ؟یه آدمه؟
کوتوله بردیا:
آدم؟ ینی از اون بزرگا؟وای نکنه جادوگرها
کوتوله السا:
هیچکس اجازه نداره بیاد توی خونهی ما بدون اجازه
کوتوله آیلین : ساکت باشید...شاید خستس یا گم شده
کوتوله ملودی : چقد آروم خوابیده ...مثله یه فرشتس
کوتوله هانا:اگه "پیر دانا" زنده بود، حتماً میفهمید این کیه و از کجا اومده...
ولی حالا ما باید خودمون تصمیم بگیریم.
صدای باد و سفید برفی چشمانش را باز میکند میترسد
سفید برفی آنیسا:شما کی هستین؟
من فقط دنبال پناه بودم
کوتوله ملودی :آروم باش،کاری بهت نداریم
کوتوله هانا:آره فقط بگو اسمت چیه ؟و چرا اومدی خونه ما
کوتوله السا: ما که اونو نمیشناسیم،ازش فاصله بگیرید
سفید برفی آنیسا:
من سفید برفی ام ،از قصر اومدم
ملکه میخواست منو نابود کنه
کوتوله بردیا :همون جادوگر پیر و ترسناک؟
کوتوله آیلین :اون که با آینه حرف میزنه، اون خود شیطانه
کوتوله السا :اما بازم دلیل نمیشه تورو تو خونمون راه بدیم
(همه کوتوله ها به فکر فرو میروند)
کوتوله آیلین :ولی بیاید یه جلسه بزاریم و تصمیم بگیریم
دورهم جمع میشوند
راوی یلدا:در نهایت اونا تصمیم میگیرن که به سفید برفی کمک کنن
راوی یلدا:
شاهزاده قهرمان فربد در حال قدم زدن نزدیک قصر بود که صدای ملکه سیاه و آینه رو شنید که میگفتن...
ملکه حلما:آینه جادویی ،بگو اون دختر زشت هنوز زنده هست؟
آینه آیسا با لبخند: آری ای ملکه غرور اون دختر زیبا در دل جنگل پنهان شده،در خانه ای با پنج کوتوله مهربان.
ملکه حلما : دختر زشت،باید نابودش کنم!
چطوری میتونم اون لبخند رو از بین ببرم؟
آینه آیسا:( مکث ،سر در گمی ، مقاوت)
ملکه حلما:به تو دستور میدم بگی .
آینه آیسا:با سیب
سیبی آغشته به زهر مرگ،وقتی گاز بزنه،خواب بیدار پایان در آغوشش میگیره.
راوی یلدا:شاهزاده که همه چیز را میشنود
شاهزاده قهرمان فربد:سیب زهری؟!
پس اینه نقشهاش…
سفیدبرفی بیدفاعه و اون دنبال نابودیشه…
باید زودتر کاری کنم!
و میرود
خانه کوتوله ها:
آهنگی گذاشتند باهم میرقصند و شاد هستند
کوتوله هانا: چه روز قشنگیه فکرکنم غم هامون تموم شده
کوتوله ملودی :آره با سفید برفی ما فقط میخندیم
صدای در ،تق،تق
کوتوله بردیا:کیه ما که منتظر کسی نبودیم!
کوتوله آیلین: شاید اینم یکیه که گم شده
کوتوله السا:خونه رو انقد شلوغ نکنید
سفید برفی دررا باز میکند.
پیرزن حلما: سلام دختر قشنگم ،من پیرزن سیب فروشم از روستا اومدم ، براتون سیب آوردم
و وارد میشود
السا:نه خانم ما چیزی نمیخوایم
هانا:شاید گرسنه هست
ملودی :بزار بیاد داخل
پیرزن حلما:فقط یه سیب بچهها... شیرینه، سرخه، بوی بهشته...به هر کوتوله یک سیب میدهد
رو به سفید برفی
ببین دخترم، این یکی هدیهست برای توکه مهربانی
همه کوتوله ها محو سیب سفید برفی میشوند
ملکه اشاره میکند که سفید برفی سیب را بخورد
آرام میخواد بخورتش که یه هو به خودش میاد و سیب را نصف میکند
سفید برفی :من تنها نمیخورم اول شما بفرمایید
پیرزن حلما:نه من نمیخوام ،عه من خوردم ...
سفید برفی :نه باید اول خودت بخوری
شاهزاده قهرمان فربد وارد میشود:
اون سیب رو نخور!
همه با تعجب او نگاه میکنند...
شاهزاده قهرمان فربد : من صداشو شنیدم اون همون ملکه سیاهه
همه پشت فربد قایم میشوند
ملکه با عصای جادویی خودش
ملکه (فریادزنان):
فکر کردین بردین؟!
نه! من قویترین جادوگر دنیام!
همتونو… تبدیل میکنم به پشـــه!
(ملکه چوبدستیاش را بالا میبرد، نور بنفش و دود بلند میشود. کوتولهها جیغ میکشند
همه کوتوله ها:
وااای نجاتمون بده شاهزاده!
شاهزاده (شمشیرش را بالا میگیرد):
تا وقتی این شمشیر از نور حقیقت ساخته شده،
هیچ جادوی تاریکی نمیتونه بر ما پیروز بشه
صحنه آخر :
آینه :(که حالا آدم شده):
آه… بالاخره آزاد شدم…
سالها بود در تصویر دروغ زندانی بودم…
خب ملکه… حالا وقتشه خودت رو ببینی،
نه تصویرت رو.
اینجا، درون آینه، فقط حقیقت میمونه.
اینگونه،
جادو وارونه شد —
بدی در تصویر خودش زندانی،
و صداقت، آزاد و زنده میان آدمها. 🌟
(همه کنار هم میایستند: سفیدبرفی، شاهزاده، کوتولهها و آینهی آزادشده.
موسیقی آرام پخش میشود. نور گرم و طلایی روی صحنه میتابد.)
زیبایی واقعی نه توی چهره که توی دل ادم هاست من اینو نفهمیدم شما زود یاد بگیرید